همهٔ رابطه‌ها

با جملهٔ : تو با بقیه فرق داری شروع میشه

با جمله : تو هم مثل بقیه ای تمام میشه !


یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید

راست میگه یا دروغ …

اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا

که با چشمشونم دروغ میگن !


به سلامتي اون بچه ای که ...



 

* به سلامتي کسي که وقتي بردم گفت :
اون رفيــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتي باختم گفت : من رفيـــــــــــــــــــــــــــقتم ......


*به سلامتي درياچه اورميه...
نه بخاطر اينكه مظلومه فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...





ادامه نوشته


این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

 

یه روز بهم گفت...

یه روز بهم گفت: «می خوام باهات دوست باشم؛آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز دیگه بهم گفت: «می خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام»
یه روز دیگه گفت: «می خوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه
بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز تو نامه ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم آخه می دونی؟من اینجا خیلی تنهام»
براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: «آره می دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:
«من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»
براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»
حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم
و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه
(من هنوز هم خیلی تنهام)

سلام خدا حالت چطوره؟



سلام خدا حالت چطوره؟

چيكار مي كني با بي معرفتي ما ها؟

خدا دلم گرفته...! تو زمينت خيلي غريب شدم!... زمين خيلي سرده من يخ زدم….! دلم از سرما مي لرزه..!

خدا دلم گرفته !

درخت ها و گلها هم از زمين خسته شدن… هي بالا ميان ..بالا ميان …تا به تو برسن .... !

امروز داشتم با يه درخت حرف مي زدم… كلي درد دل كرد..! داشت غصه مي خورد مي گفت هر چي تلاش مي كنم از اين بزرگتر نمي شم..! ارزو داشت تا اونجا كه تو هستي رشد كنه و بزرگ بشه !

درخت بيچاره !فكر مي كرد اينجوري به تو مي رسه ... ! منم يواشكي تو رو نشونش دادم خيلي خوشحال شد ....!كلي جوونه زد!

من هنوز نردبوني كه اون روز بهم دادي كه ازش بيام بالا و ببوسمت رو به هيچ كس نشون ندادم … ! اخه بهم مي خندن ... اخه چشماشون كه نمي تونه محبت رو ببينه ... چشماشون اينم نمي تونه ببينه چند وقته چقدر خوشكل شدم !

ديگه شعرايي كه برات گفتم رو واسه كسي نمي خونم مي دم فقط مال خودت باشه...!

اي هدهد صبا به سبا مي فرستمت

بنگر كه از كجا به كجا مي فرستمت

مي زارم شب ها كه مياي من دلت بخوابم ..... ! منم برات شعر مي خونم تا تو هم بخوابي...! همش كه نمي شه تو لالايي بگي من بخوابم..........!

اخه چقدر به فكر مايي؟ كمي هم به فكر خودت باش خدا دارم از دستت دلگير مي شم ها؟ همش بيداري كه....! اووووووو مي دوني چند ساله نخوابيدي؟ كه يه موقع ما رو به حال خودمون نگذاري؟ اخه چقدر با دوست داشتنت ما رو شرمنده مي كني؟ هان؟

مگه چند نفر تو دنيا مي دونن كه چقدر دوستشون داري؟ منم بعد از بيست و يك سال تازه فهميدم ... !گاهي به خودم حسوديم ميشه...!

به خودت قسم معرفت درختا بيشتر از ماست ... ! از تنها قدرت حركتي كه دارن واسه اومدن پيش تو استفاده مي كنن ! خيلي كند پيش مي رن ولي نا اميد نمي شن!

گاهي شرمنده مي شم ... ! با اين قدرتي كه به ما دادي و در مقابل قدرت تو پشيزي نيست چه جوري جو خدايي گرفتيم و مقابل تو ايستاديم خودت كه بهتر مي دوني .... !گاهي فكر مي كنم ما ها جدا بي جنبه هستيم .... !

تو چه جوري مي دوني و باز اينقدر با اشتياق داستان زندگي تك تك مارو عاشقانه دنبال مي كني؟ اگه خدا نبودي بهت شك مي كردم ...!

خدا اخه همش كه نمي شه تو بياي ديدن من...! تو كه بهتر مي دوني چقدر دوست دارم بيام پيشت .. !

مي دونم دوست داري با دست پر بيام مي دونم منو مي شناسي و مي دوني دست خالي خيلي شرمندت مي شم ...!

تو برام يه جوري معنا مي شي كه نمي تونم توصيف كنم تو همه جا هستي و من عاشق همه چيز و همه كس شدم.....!

واسه درخت تو رشد و در واقع تعالي معنا مي شي....! درختا عاشق جوونه زدنن چون يه قدم به تو نزديك مي شن ....!

چه جوري من عاشق محبت كردن نباشم؟ چه جوري عاشق صداقت ومهربوني و كمك به ديگران نباشم ؟ چه جوري چشم رو تجلياتت ببندم؟ چه جوري دستم رو دراز نكنم وقتي دستت رو دراز مي كني كه دستمو بگيري؟ وقتي در گوشم كلي شعر مي خوني چه جوري نشنوم ؟....!

چقدر مي شه با صداي پرنده ها رقصيد ...!چه قدر خوبه كه باهام حرف مي زني و دستمو مي گيري و با هام قدم ميزني ...!.

خدا خيلي خوشحالم خيلي خوشحالم ديگه دستت رو رها نمي كنم! ديگه ازت دور نمي شم! ديگه دختر خوبي مي شم!

تو هم قول بده منو ببري پيش خودت ....! همش كه نمي شه تو بياي پيش من...!

! راستي من نفهميدم اون روز كه گفتي انچه دور بود نزديك است منظورت چي بود ولي خوب كه فكر كردم ديدم انچه دور بود نزديك است !

مراقب من باش قربون مهربوني هات برم

عشق همه ي كساني كه دارن از نردبونا شون ميان بالا ببوسنت نگهدارت باشه....!

راستي خدا!

خيلي دوستت دارما!



دلتنگيها

مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....

وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!!

 

دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت...

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

رمانتیک...


به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست


به نسل های بعد بگویید ...

که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...

نسل ما خود پیاز بود ...

که هر که ما رو دید گریه کرد

 

چند تا حرف قشنگ!




  دوستی مثل سیمان خیسه ، که هر قدر بمونی رفتنت سخت می شه ، اگر هم بری جای پات برای همیشه باقی می مونه.




   اگر از انسان اميد و خواب گرفته شود بدبخت ترين موجود روي زمين است .





  انسان مانند رودخانه است ، هرچه عميق تر باشد آرام تر و متواضع تر است.








قحطي عشق



> > اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم.

> > سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود.

> > صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود،

> > نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود.

> > همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ...

> > اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد!

> > يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود.

> > همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود.

> > امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا...

> >و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم.

> >مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است.

> >ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي خانه سينما، بسته شدن مطبوعات و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانيم! ...

> >مي شود كتابها نوشت...

 

> >خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم.

> >هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش!

> >قحطي امروز قحطي انسانيت است

> >قحطي همدلي

> >قحطي عشق




جملات زیبای تصویری!







فک و فامیله داریم؟!



يه روز سرد زمستوني با،بابام تو حياط وايساديم! باباهه برگشته بهم ميگه برو در


حياطو ببند،هوا سرده، مام رفتيم،رسيدم نزديک در به خودم گفتم؛يعني در حياطو

ببندم هوا گرم ميشه! برگشتم .باباهه رو نگاه کردم! ديدم يه لبخند خفني رو لبشه!نگو منو سوژه کرده! اينم باباست ما داريم!!!!!!

دوستت دارم‌ها را، نگه می‌داری برای روز مبادا!!



دوستت دارم‌ها را، نگه می‌داری برای روز مبادا

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن و شرایط تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند



پيام تسليت











تفاوت دوست معمولی و واقعی




دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.

دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.

 

دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.

دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.

 

دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.

دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.

 

دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.

دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟

 

دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.

دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.

 

دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.

دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.

 

دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.

دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.

دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند



صبورانه در انتظار زمان بمان



جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیکسی که دیگران را مغلوب می نماید، بزرگ است؛ کسی که بر خودش غلبه می کند، قادر و متعال است.

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیکسی که اطمینان نمی کند هرگز مورد اطمینان نخواهد بود.

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیکسی که دیگران را می شناسد، خردمند است؛ کسی که خود را می شناسد، نورانی است

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیاگر حق با شماست، به خشمگین شدن نیازی نیست؛ و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید!

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیصبوری با خانواده عشق است،
صبوری با دیگران احترام است،
صبوری با خود اعتماد به نفس است و
صبوری در راه خدا، ایمان است.

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیاندیشیدن به گذشته اندوه، و اندیشیدن به آینده هراس می آورد؛ به حال بیاندیش تا لذت را به ارمغان آورد.

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیدر جستجوی قلب زیبا باش نه صورت زیبا؛ زیرا هر آنچه زیباست، همیشه خوب نمی ماند؛ اما آنچه خوب است، همیشه زیباست.

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیصبورانه در انتظار زمان بمان، هر چیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب کند، درختان خارج از فصل خود، میوه نمی دهند.

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیبه جای اینکه سعی کنید مرد موفقیت ها باشید، سعی کنید مرد ارزشها باشید.

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیمشکل این است که توجه ما بر روی روح نیست… بیرون است… جایی که به سوی رقابت می رویم…. به “متخصص و کاردان” شدن ادامه می دهیم- وارد بسیاری از کشمش ها می شویم، وهیچ پایانی برای مشکلات و غم و اندوه های مان نیست. اما به محض این که توجه مان را بر روی روح می گذاریم در آن جا، به طور شگفت انگیزی درمی یابیم، که همه چیز کارساز می شود، و این که روح منبع و سرچشمه تمامی عشق، آرامش، لذت و حقیقت است.

جملات آموزنده, صبر و تحمل, مطالب کوتاه و خواندنیآنچه هستیم، نتیجه چیزی است که بدان اندیشیده‌ایم. اگر کسی با فکری پلید سخن بگوید و یا عمل کند، درد و رنج به دنبالش خواهد آمد. اگر کسی با اندیشه‌ای پاک سخن گوید و یا عمل کند، شادی به سراغش می آید و همچون سایه‌ای هیچگاه ترکش نخواهد کرد


بخنــــد حتــــي اگــــر...

بخند

حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند

حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند

ادامه نوشته

به سلامتی خودش، خودم و خودت…


به سلامتی کلاغ نه به خاطر سیاهیش، به خاطر یه رنگیش.

 

به سلامتی اشک که وقتی میاد طرف خالی می‌شه و بقیه پر.

 

به سلامتی رفیق که آخرش فقط رفاقتاست که می‌مونه.

 

به سلامتی گاو چون نه گفت من و گفت ما.

ادامه نوشته

چت کردن یک آقا پسر با یک دختر خانم!!

(خنده دار هست و باید بخندید اما نتیجه اخلاقی یادتون نره)

 
پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲

پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

دختر: مرسی!شما مجردین؟ 

پسر : بله. شما چی؟ازدواج کردین؟

دختر : نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟

دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

پسر : wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.

دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟

پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟

پسر : خیابون دربند. شما چی؟

دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟

پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟

دختر : اسم فامیلی شما چیه؟

پسر : من؟ حسینی! چطور؟

دختر : چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..

دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!

پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!

دختر :‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا! راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای

پسر : باشه عمه ملوک! بای……
 

داستان زیبای مترسک


از مترسکی سوال کردم: 
آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟

 

پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی  به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و  هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!

 

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!

 

گفت : تو اشتباه می کنی!

 

زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!

 

زندگی این است...

    من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

  برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

    زندگی کوتاه است ...

ادامه نوشته

لطفا این مطلب را ایستاده، بخوانید!

نتایج چندین پژوهش چنین ادعایی را ثابت کرده‌اند. این تحقیقات نشان داده‌اند که نشتن طولانی‌مدت می‌تواند منجر به افزایش اندازه دور کمر، بالا رفتن فشار خون و افزایش قند خون شود. در کمال تعجب بر اساس این تحقیقات ثابت شده که کسانی که روزانه ۳ ساعت پای تلویزیون می‌نشینند و در این فاصله به خود حرکت نمی‌دهند، حتی اگر برنامه ورزش منظم هم داشته باشند، درست به اندازه کسانی که ورزش نمی‌کنند، چاق می‌شوند. خوب! واقعا چرا نشستن طولانی‌مدت، اینقدر برای بدن زیان‌آور است و چرا حتی با ورزش نمی‌توان مضرات این عدم تحرک را جبران کرد؟ برای این ادعا دو پاسخ وجود دارد:
ادامه نوشته

آیا می‌توانید راز این عکس را متوجه شوید؟!

به نظر شما وقتی که تصویر جابجا میشود تعداد افراد فرق میکند؟!
اگر اینطورهست دلیلش رو هم میتوانید بگوئید؟!
 

خدایا نزار بزرگ شم !

الو ... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟


ادامه نوشته

خدایا نزار بزرگ شم !

الو ... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟



چگونه خوشبختی را به چنگ آوریم


خوشبختی در درون ماست در مغز و در فکر ماست خوشبختی در اجسام مادی یا تجربیات نیست بلکه در لذت بردن از افکار و احساستمان است این خیلی خوب است زیرا خوشبختی مان دست خودمان است
اگر خوشبختی مان را از دست بدهیم به راحتی می توانیم ان را دوباره بدست آوریم فقط کافی است افکار خوب و مثبت را جایگزین افکار منفی و بد کنیم
هر گاه یک تصویر ناخوشایند در ذهنمان وارد می شود باید ان را بیرون کنیم و با یک تصویر زیبا و خوشایند جای ان را پر کنیم. همه افراد خاطرات خوشی دارند که به انها فکر کنند و همیشه لذتهای کوچکی هستند که در زندگی ما را شاد می کنند
برای خود قوانینی وضع کنید و بر اساس انها عمل نمایید دیگران را دوست بدارید و با انها مهربان باشید.
یک زندگی شاد از یک فکر آرام سرچشمه می گیرد

فرمول محاسبه خوشبختی!


● خوشبختی چیست؟

یک عشق وافر، داشتن شغل عالی با یک اتومبیل بزرگ؟ تمام این ها تعریف خوشبختی واقعی نیستند. روان شناسان انگلیسی مشخص کرده اند که خوشبختی با شخصیت ارتباط مستقیم دارد. همچنین آن ها فرمولی را برای محاسبه ی خوشبختی پیدا کرده اند، بدین صورت که:

ادامه نوشته

تفاوت زمین خوردن دخترا وپسرا!!!!


پسر در حال دویدن…
زااااارت (صدای زمین خوردن)

رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!

دختر در حال راه رفتن…
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)

رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای…
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من!
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین

 

 

 

تو از بقیه خوشبخت تری!



▪ اگر امروز که بیدار شدی بیشتر احساس سلامت کردی تا مریضی ، تو خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته بیشتر زنده نیستند.

▪ اگر هیچ وقت خطر جنگ را تجرب نکرده ای و تنهایی زندان را حس نکرده ای ، در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی


ادامه نوشته

محرمالحرام

ادامه نوشته

سرشماري در شهراهاي مختلف (طنز)


ادامه نوشته

تست هوش


شما با یک تست هوش می توانید به درصد و میزان هوش تان پی ببرید.

   

1) فرض كنید راننده یك اتوبوس برقی هستید.در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می‌شوند،در ایستگاه دوم سه نفر بیرون می‌روند و پنج نفر وارد می‌شوند.راننده چند سال دارد؟

2) یك مأمور پلیس مجرمی را از طبقه اول تا طبقه پنجم ساختمانی تعقیب می‌كند.او چند طبقه پیموده است؟مأمور پلیس نتوانست مجرم را دستگیر كند و مجبور است از طبقه پنجم تا دهم را نیز بالا برود.حالا چند طبقه باید بپیماید؟
3) پنج كلاغ روی درختی نشسته‌اند.سه تا از آنها در شرف پروازند.حال چه تعداد كلاغ روی درخت باقی می‌ماند؟
4) چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل كشتی موسی برده شدند؟
5) شیب یك طرف پشت بام یك شیروانی 60 درجه است.طرف دیگر 30 درجه است.خروس کجای این پشت بام تخم گذاشته است.
6) حلزونی دور یك استادیوم می‌خزد.وقتی در جهت عقربه‌های ساعت حركت می‌كند در یك ساعت و نیم دایره را تمام می‌كند.وقتی خلاف عقربه‌های ساعت حركت می‌كند در 90 دقیقه دایره را طی می‌كند.علت تفاوت چیست؟
7) این سوالی حقوقی است.هواپیمایی از دالاس به سمت مكزیك در حركت است و در مرز این دو سقوط می‌كند.بازمانده‌ها را كجا دفن می‌كنند؟
8) شكل زیر از كنار هم گذاشتن تعدادی چوب كبریت ساخته شده است:
الف: سه تا از كبریت‌ها را بردارید تا فقط چهار مربع باقی بماند. زمانی كه این كار را انجام دادید، دوباره چوب كبریت‌ها را سر جای‌شان قرار دهید.
 

ب: حال چهار تا از چوب كبریت‌ها را بردارید تا فقط سه مربع باقی بماند.
9) من دو سكه به شما می‌دهم كه مجموعش 30 تومان می‌شود اما یكی از آنها نباید 25 تومانی باشد. چطور؟
10) دو نفر با هم یك مسیر را پیاده طی می‌كنند.یكی از آنها این مسیر را یك ساعته طی می‌كند،اما نفر دیگر دو ساعته.چرا؟
پاسخ‌ها
 
1) دقت كنید كه در ابتدای سوال،آمده است فرض كنید «شما» یك راننده اتوبوس هستید.پس شما باید سن خودتان را بگویید.
 
2) پلیس چهار طبقه بالا آمده است (نباید طبقه اول را بشمارید). در قسمت دوم پلیس پنج طبقه بالا می‌رود (5 =5-10) می‌توانید با كشیدن شكل جواب‌ها را امتحان كنید.اغلب ذهن اشتباه می‌كند و دو قسمت را یكسان می‌بیند.
3) همه كلاغ‌ها.چون آنها فقط در شرف پرواز هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده‌اند.اگر جواب شما 2 بوده است بدانید محاسبات جلوی تفكرتان را گرفته است.
4) هیچ.آن حضرت نوح بود كه حیوانات را به كشتی برد و نه موسی. 
5) هیچ کجا.خروس‌ها كه تخم نمی‌گذارند.البته این سوال به اصطلاح نخ ‌نما شده است و خیلی‌ها آن را می‌دانند.اما اگر باز هم شما به دنبال محاسبات بوده‌اید به وسیله اعداد منحرف شده‌اید.
6) فرقی نمی‌كند.یك ساعت و نیم برابر با نود دقیقه است.
7) بازمانده ها را دفن نمی‌كنند.آنها جان سالم به در برده‌اند.شما به وسیله كلمات حقوقی و دفن منحرف شده‌اید.
8) جواب قسمت الف: سه كبریت افقی ستون میانی را بردارید (در ذهن شما فرض بر این است كه این مربع‌ها باید به طوری با هم در ارتباط باشند)
جواب قسمت ب: یك علامت به علاوه (+) از داخل این شكل حذف كنید.حالا یك مربع بزرگ و دو مربع كوچك دارید (ذهن شما فرض بر این دارد كه مربع ها باید هم اندازه باشند).


 

9) یك 25 تومانی و یك 5 تومانی.به یاد بیاورید (فقط یكی از آنها) نباید 25 تومانی باشد و همین‌طور هم هست.یك سكه 5 تومانی داریم. شما با عبارت «یكی از آنها نباید...» فریب خورده‌اید.

10) یكی از آنها یك ساعت مچی به همراه داشته و دیگری دوتا ساعت مچی.ذهن شما ممكن است از كلمه ساعت مفهوم زمان را درك كرده باشد در حالی كه می‌تواند منظور ساعت مچی یا دیواری یا رومیزی باشد.