همهٔ رابطهها
با جمله : تو هم مثل بقیه ای تمام میشه !
یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید
راست میگه یا دروغ …
اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا
که با چشمشونم دروغ میگن !
با جمله : تو هم مثل بقیه ای تمام میشه !
یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید
راست میگه یا دروغ …
اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا
که با چشمشونم دروغ میگن !

* به سلامتي کسي که وقتي بردم گفت :
اون رفيــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتي باختم گفت : من رفيـــــــــــــــــــــــــــقتم ......
*به سلامتي درياچه اورميه...
نه بخاطر اينكه مظلومه فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

سلام خدا حالت چطوره؟
چيكار مي كني با بي معرفتي ما ها؟
خدا دلم گرفته...! تو زمينت خيلي غريب شدم!... زمين خيلي سرده من يخ زدم….! دلم از سرما مي لرزه..!
خدا دلم گرفته !
درخت ها و گلها هم از زمين خسته شدن… هي بالا ميان ..بالا ميان …تا به تو برسن .... !
امروز داشتم با يه درخت حرف مي زدم… كلي درد دل كرد..! داشت غصه مي خورد مي گفت هر چي تلاش مي كنم از اين بزرگتر نمي شم..! ارزو داشت تا اونجا كه تو هستي رشد كنه و بزرگ بشه !
درخت بيچاره !فكر مي كرد اينجوري به تو مي رسه ... ! منم يواشكي تو رو نشونش دادم خيلي خوشحال شد ....!كلي جوونه زد!
من هنوز نردبوني كه اون روز بهم دادي كه ازش بيام بالا و ببوسمت رو به هيچ كس نشون ندادم … ! اخه بهم مي خندن ... اخه چشماشون كه نمي تونه محبت رو ببينه ... چشماشون اينم نمي تونه ببينه چند وقته چقدر خوشكل شدم !
ديگه شعرايي كه برات گفتم رو واسه كسي نمي خونم مي دم فقط مال خودت باشه...!
اي هدهد صبا به سبا مي فرستمت
بنگر كه از كجا به كجا مي فرستمت
مي زارم شب ها كه مياي من دلت بخوابم ..... ! منم برات شعر مي خونم تا تو هم بخوابي...! همش كه نمي شه تو لالايي بگي من بخوابم..........!
اخه چقدر به فكر مايي؟ كمي هم به فكر خودت باش خدا دارم از دستت دلگير مي شم ها؟ همش بيداري كه....! اووووووو مي دوني چند ساله نخوابيدي؟ كه يه موقع ما رو به حال خودمون نگذاري؟ اخه چقدر با دوست داشتنت ما رو شرمنده مي كني؟ هان؟
مگه چند نفر تو دنيا مي دونن كه چقدر دوستشون داري؟ منم بعد از بيست و يك سال تازه فهميدم ... !گاهي به خودم حسوديم ميشه...!
به خودت قسم معرفت درختا بيشتر از ماست ... ! از تنها قدرت حركتي كه دارن واسه اومدن پيش تو استفاده مي كنن ! خيلي كند پيش مي رن ولي نا اميد نمي شن!
گاهي شرمنده مي شم ... ! با اين قدرتي كه به ما دادي و در مقابل قدرت تو پشيزي نيست چه جوري جو خدايي گرفتيم و مقابل تو ايستاديم خودت كه بهتر مي دوني .... !گاهي فكر مي كنم ما ها جدا بي جنبه هستيم .... !
تو چه جوري مي دوني و باز اينقدر با اشتياق داستان زندگي تك تك مارو عاشقانه دنبال مي كني؟ اگه خدا نبودي بهت شك مي كردم ...!
خدا اخه همش كه نمي شه تو بياي ديدن من...! تو كه بهتر مي دوني چقدر دوست دارم بيام پيشت .. !
مي دونم دوست داري با دست پر بيام مي دونم منو مي شناسي و مي دوني دست خالي خيلي شرمندت مي شم ...!
تو برام يه جوري معنا مي شي كه نمي تونم توصيف كنم تو همه جا هستي و من عاشق همه چيز و همه كس شدم.....!
واسه درخت تو رشد و در واقع تعالي معنا مي شي....! درختا عاشق جوونه زدنن چون يه قدم به تو نزديك مي شن ....!
چه جوري من عاشق محبت كردن نباشم؟ چه جوري عاشق صداقت ومهربوني و كمك به ديگران نباشم ؟ چه جوري چشم رو تجلياتت ببندم؟ چه جوري دستم رو دراز نكنم وقتي دستت رو دراز مي كني كه دستمو بگيري؟ وقتي در گوشم كلي شعر مي خوني چه جوري نشنوم ؟....!
چقدر مي شه با صداي پرنده ها رقصيد ...!چه قدر خوبه كه باهام حرف مي زني و دستمو مي گيري و با هام قدم ميزني ...!.
خدا خيلي خوشحالم خيلي خوشحالم ديگه دستت رو رها نمي كنم! ديگه ازت دور نمي شم! ديگه دختر خوبي مي شم!
تو هم قول بده منو ببري پيش خودت ....! همش كه نمي شه تو بياي پيش من...!
! راستي من نفهميدم اون روز كه گفتي انچه دور بود نزديك است منظورت چي بود ولي خوب كه فكر كردم ديدم انچه دور بود نزديك است !
مراقب من باش قربون مهربوني هات برم
عشق همه ي كساني كه دارن از نردبونا شون ميان بالا ببوسنت نگهدارت باشه....!
راستي خدا!
خيلي دوستت دارما!
مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....
وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!!

دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،
آهای جماعت...
میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟
شما دقیقا چه رنگی هستید؟!
رمانتیک...

به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست

به نسل های بعد بگویید ...
که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...
نسل ما خود پیاز بود ...
که هر که ما رو دید گریه کرد









> > اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم.
> > سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود.
> > صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود،
> > نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود.
> > همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ...
> > اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد!
> > يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود.
> > همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود.
> > امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا...
> >و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم.
> >مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است.
> >ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي خانه سينما، بسته شدن مطبوعات و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانيم! ...
> >مي شود كتابها نوشت...
> >خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم.
> >هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش!
> >قحطي امروز قحطي انسانيت است
> >قحطي همدلي
> >قحطي عشق




دوستت دارمها را، نگه میداری برای روز مبادا
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برای یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن و معرکهگیری…
اما بگذار به سن و شرایط تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند

کسی که دیگران را مغلوب می نماید، بزرگ است؛ کسی که بر خودش غلبه می کند، قادر و متعال است.
کسی که اطمینان نمی کند هرگز مورد اطمینان نخواهد بود.
کسی که دیگران را می شناسد، خردمند است؛ کسی که خود را می شناسد، نورانی است
اگر حق با شماست، به خشمگین شدن نیازی نیست؛ و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید!
صبوری با خانواده عشق است،
صبوری با دیگران احترام است،
صبوری با خود اعتماد به نفس است و
صبوری در راه خدا، ایمان است.
اندیشیدن به گذشته اندوه، و اندیشیدن به آینده هراس می آورد؛ به حال بیاندیش تا لذت را به ارمغان آورد.
در جستجوی قلب زیبا باش نه صورت زیبا؛ زیرا هر آنچه زیباست، همیشه خوب نمی ماند؛ اما آنچه خوب است، همیشه زیباست.
صبورانه
در انتظار زمان بمان، هر چیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش
را غرق آب کند، درختان خارج از فصل خود، میوه نمی دهند.
به جای اینکه سعی کنید مرد موفقیت ها باشید، سعی کنید مرد ارزشها باشید.
مشکل
این است که توجه ما بر روی روح نیست… بیرون است… جایی که به سوی رقابت می
رویم…. به “متخصص و کاردان” شدن ادامه می دهیم- وارد بسیاری از کشمش ها می
شویم، وهیچ پایانی برای مشکلات و غم و اندوه های مان نیست. اما به محض این
که توجه مان را بر روی روح می گذاریم در آن جا، به طور شگفت انگیزی درمی
یابیم، که همه چیز کارساز می شود، و این که روح منبع و سرچشمه تمامی عشق،
آرامش، لذت و حقیقت است.
آنچه
هستیم، نتیجه چیزی است که بدان اندیشیدهایم. اگر کسی با فکری پلید سخن
بگوید و یا عمل کند، درد و رنج به دنبالش خواهد آمد. اگر کسی با اندیشهای
پاک سخن گوید و یا عمل کند، شادی به سراغش می آید و همچون سایهای هیچگاه
ترکش نخواهد کرد

بخند
حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند
حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند

به سلامتی کلاغ نه به خاطر سیاهیش، به خاطر یه رنگیش.
به سلامتی اشک که وقتی میاد طرف خالی میشه و بقیه پر.
به سلامتی رفیق که آخرش فقط رفاقتاست که میمونه.
به سلامتی گاو چون نه گفت من و گفت ما.

از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای ؟
پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...
زندگی کوتاه است ...

![]()
الو ... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟




● خوشبختی چیست؟
یک عشق وافر، داشتن شغل عالی با یک اتومبیل بزرگ؟ تمام این ها تعریف خوشبختی واقعی نیستند. روان شناسان انگلیسی مشخص کرده اند که خوشبختی با شخصیت ارتباط مستقیم دارد. همچنین آن ها فرمولی را برای محاسبه ی خوشبختی پیدا کرده اند، بدین صورت که:

پسر در حال دویدن…
زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!
دختر در حال راه رفتن…
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای…
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من!
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین

▪
اگر امروز که بیدار شدی بیشتر احساس سلامت کردی تا مریضی ، تو خوشبخت تر
از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته بیشتر زنده نیستند.
▪ اگر هیچ وقت خطر جنگ را تجرب نکرده ای و تنهایی زندان را حس نکرده ای ، در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی